Saturday, May 17, 2014

64

مثل نگین انگشترم
نباید ازت جدا بشم
جدا بشم گم میشم

Tuesday, March 11, 2014

63

و هنوز هم نمیدانند
خواسته ی مرا
نمیدانند
غرق هندسه ی خود
مرا میرقصانند
...

62

نخواستند مرا
دیروز
نمیخواهند
امروز
و نخواهند خواست فراداها
من برای خواسته نشدن آفریده شدم...

Saturday, March 1, 2014

61

یکی بیاید
که تاوان گفتن" دوستت دارم"
"دلم تنگ شده است"
رفتنش نباشد...

60


باعث شدی بدترین احساس نسبت به خودم داشته باشم
هیچ کس دلش نسوخته واسه آدم
همه واسه خودت حرف میزنن برات و تصمیم میگیرن
ولی هیچ کدوم احساس در نظر نمیگیرن
فقط عقل میبینن
عاقلانه حرف بزن‌ عاقلانه عمل کن!

عاقلانه عادت کن
عاقلانه دوست داشته باش
زجر بکش به همین راحتی
هیچ وقتم خوشی نبین
برو تو خودت و بیرون نیا
این پروسه هرچندوقت یه بار تکرار میشه
فقط تنها کاری که میشه کرد اینه که به روی خودت نیاری‌ تا بقیه رو ناراحت نکنی همین راه دیگه ای نیست
به هیچ کس هم نمیشه گفت
به هیچ کس
انقد تنهایی، آدمو خفه میکنه
کیه که بفهمه؟

Monday, November 18, 2013

۵۹

دل در گرو دوست ندارم
دوست در گرو دل دارم

Tuesday, September 10, 2013

۵۸

آن روز که می روی
هر شنبه ای هم که باشد
باز جمعه است

Monday, September 9, 2013

۵۷

بیا خلافکار شویم
مثلا
خلاف عقربه های ساعت حرکت کنیم
/

Sunday, August 11, 2013

۵۶

نوشته های روی دیوار خانه ی قدیمی مان
دوست داشتنم را فریاد میزنند
حیف که صدای دیوار خانه ی دیگری را شنیدی

۵۵

دلت را به دست قاصدک نسپار
ممکن است روی شانه ی یار اشتباهی بنشیند

۵۴

مثل کوچ کردن پرنده ها باش
زمستان آینده برگرد

Wednesday, June 5, 2013

53

از بس نیامدی
آرزوهایم را به محال
گره کوری زدم

Friday, May 3, 2013

52

سلول مرده ای در من
دیگر متولد نخواهی شد
جایت را سلول تازه ای می گیرد
به همین زودی...

Monday, April 15, 2013

51

برف صدای پای آرزوهای من است
همرنگ نداشته هایم
سفید پر رنگ
آهسته و پیوسته

Tuesday, October 23, 2012

50

مثل مداد نوک شکسته
هی میتراشند مرا

Saturday, July 28, 2012

-

تو مرا نگران ميكني
مثل از دست دادن تمامي داشته هايم

Monday, April 16, 2012

42

صدای در هم میترسانتم چه رسد به اینکه تو هم آن طرف در نباشی

Sunday, March 4, 2012

34

نميدونم چرا هر چي بيشتر خودمو به در و ديوار ميزنم ساده تر از كنارم رد ميشي!

خاطراتت را توي يك چمدان قهوه اي جا كرده ام
با بردن اين چمدان
لطف بزرگي در حقم ميكني
به اميد آمدن چمدان ديگري دل خوشم
چمداني كه ديگر برنگردد

46

تمام شو
بخاطر سالهاي دوريمان
بخاطر خنده هاي الكي
به ترك ديوار
يا
به ماشين آلبالويي رنگِ آن پسرِ پولدار
كه از پس شيشه هاي غبار آلود زندگي نگاهش كردم
كه از پس "حق اوست" نگاهش كردي!
بس است
دلِ من
به اندازه ي قبر پدرم هم نميشود
دل ِ من تنگ است
از تو
از او
آنكه با همه ي تفاوتش
دوستم ميدارد...